عجب بدشانسي! بعيد است كسي از ما اين جمله را به‌كار نبرده باشد و بعيد است كسي اين جمله‌ي كوتاه را كمتر از "عجب خوش‌شانسي" به‌كار برده باشد! عموماً تمايل ما برآن است كه پيش ديگران خود را بدشانس جلوه دهيم. ترس از "چشم خوردن"، مظلوم‌نمايي و البته خود را بسيار توانمندتر از آن‌چه هستيم نشان دادن و يا دلايل ديگري كه در اينجا موضوع بحث ما نيستند، مي‌توانند دليل‌هايي باشند كه ما تمايل داريم خود را بدشانس بدانيم يا بناميم. ولي واقعاً شانس چيست؟

"عجب بدشانسي" هنگامي به‌كار برده مي‌شود كه طبيعت (يا همان روزگار) بر خلاف "پيش‌بيني" ما رفتار كند. ولي ما بر چه پايه‌اي رفتار طبيعت را پيش‌بيني مي‌كنيم؟ براي پيش‌بيني ناگزيريم از يك معادله (رياضي يا غيررياضي، نوشته يا نانوشته) استفاده كنيم. اين معادله نيز از دو جزء دايمي تشكيل شده: متغير(هاي) مستقل و متغير(هاي) وابسته. متغير وابسته همان است كه قرار است پيش‌بيني كنيم و متغيرهاي مستقل، همه‌ي عامل‌هايي هستند كه در چگونگي نتيجه‌ي مورد پيش‌بيني ما دخالت دارند. براي يك پيش‌بيني دقيق، چند شرط لازم است:

-       متغيرهاي مستقل به‌درستي شناسايي شده باشند.

-       معادله موضوعيت داشته باشد؛ به بيان ديگر، رابطه قابل قبولي بين متغيرهاي مستقل و وابسته برقرار شده باشد.

-       معادله از دقت كافي برخوردار باشد.

حال ببينيم هركدام از اين سه شرط چگونه روي دقت پيش‌بيني ما (و در نتيجه قضاوت در مورد ميزان خوش‌شانسي‌مان) تأثير مي‌گذارند.

چه روز قشنگي! اين كه روز را قشنگ ببينيم، نمي‌تواند مانعي باشد براي آن‌كه امروز تصادف نكنيم! البته قشنگ ديدن روز و مثبت‌انديشي مي‌تواند روي روحيه و اعتمادبه‌نفس ما تأثير بگذارد و احتمال تصادف را كمتر كند،‌ ولي ممكن است راننده اتومبيل روبه‌رويي هم يك قرص روان‌گردان مصرف كرده باشد و روز را قشنگ‌تر از ما ببيند... يا اصلاً اتومبيل ما را يك سوسك ببيند و بخواهد له‌اش كند... قشنگي روز، آفتابي بودن، آبي بودن آسمان و مثال‌هاي از اين دست، هيچ كدام متغيرهايي نيستند كه بتوانند روي –مثلاً- تصادف كردن يا نكردن ما تأثير بگذارند و اگر معادله‌ي ما با استفاده از اين متغيرهاي مستقل بنا نهاده شده باشد، پيش‌بيني ما قابل اعتماد نيست: بايد خوش‌شانس باشيم كه با اين معادله پيش‌بيني درستي داشته باشيم.

نكته‌ي دوم، موضوعيت داشتن معادله است. فرض كنيم مي‌خواهيم پيش‌بيني كنيم كه آيا امروز رأس ساعت 12 ظهر باران خواهد باريد يا نه. مي‌دانيم كه -مثلاً- اگر دماي هوا كمتر از 20 درجه باشد،‌ به احتمال 10% باران خواهد باريد. اگر رطوبت بيشتر از 90% باشد، احتمال بارش باران 40% است. اگر هوا ابري باشد، با احتمالي برابر با 80% باران خواهد باريد. حالا اگر امروز دماي هوا 15 درجه و هوا ابري و رطوبت هم 80% باشد، آيا باران خواهد باريد؟ بديهي است بايد محاسبه كنيم. براي اين محاسبه بايد بين سه متغير مستقل، يعني دما، رطوبت و ابري بودن (در اينجا واقعاً مستقل نيستند!) و متغير وابسته يعني بارش باران ارتباطي منطقي برقرار كرد. اين معادله مثلاً مي‌تواند به‌صورت احتمال بارش=2*(ابري بودن)^2+3*رطوبت-2*دما باشد. بديهي است اگر ضرايب و توان‌ها (و در حالت كلي شكل معادله) درست انتخاب نشوند، معادله‌ي ما موضوعيت نخواهد داشت و توان پيش‌بيني درست را ندارد.

اما ببينيم دقت معادله چگونه تعيين مي‌شود. به‌صورت كلي، دو مورد بر دقت معادله تأثيرگذارند: تعداد متغيرهاي مستقل مورد استفاده و هم‌چنين چگونگي تعيين نقش يا وزن آن‌ها در معادله. در مثال بارش باران، مثلاً مي‌توان نقشي را براي ميزان گردوغبار هم در نظر گرفت كه در معادله‌ي اوليه ما ناديده گرفته شد و بديهي است كه اگر از اين معادله استفاده كنيم، پيش‌بيني ما داراي خطا خواهد بود و پيش‌بيني درست ما چيزي بجز خوش‌شانسي نخواهد بود!

رفتارهاي ساده‌ي طبيعت تابعي از تعداد بسيار زيادي متغير است و پيش‌بيني اين رفتارها مستلزم دانستن رابطه‌ي دقيق بين اين متغيرها و رفتار موردنظر است. شناسايي همه‌ي اين متغيرها نيز در بسياري موارد ناممكن و يا لااقل بسيار دشوار است. واقعيت اين است كه در علم ما همواره به بررسي مدل‌‌هاي ساده شده‌اي از طبيعت مي‌پردازيم. مدل ساده شده به معناي آن است كه متغيرهايي كه تأثير آن‌ها "قابل چشم‌پوشي" است را عملاً ناديده مي‌گيريم. بنابراين، تقريباً در اكثر موارد، معادلات ما تقريب‌هايي از رفتار طبيعت هستند و ممكن است "ابر و باد و مه و خورشيد و فلك" به‌گونه‌اي رفتار كنند كه "اتفاقاً" پيش‌بيني علمي ما درست از آب درنيايد. بنابراين، پيش‌بيني‌هاي علمي هرگز به معناي آن نيست كه حتماً و 100% اين اتفاق رخ خواهد داد، ‌بلكه به اين معناست كه اگر عامل‌هايي كه از تأثير آن‌ها چشم‌پوشي كرديم بازيگوشي نكنند و نخواهند خودي نشان بدهند، و هم‌چنين، عامل‌هاي احتمالي كه تأثيرگذارند و ما آن‌ها را نمي‌شناسيم هم به غيبت خود ادامه دهند، آن‌وقت پيش‌بيني ما دقيق خواهد بود! مي‌بينيم كه چقدر بايد خوش‌شانس باشيم تا حتي يك پيش‌بيني علمي ما درست از آب دربيايد!

در نتيجه، "عجب بدشانسي" تنها و تنها نتيجه‌اي از بي‌اطلاعي و عدم علم كافي ما براي پيش‌بيني يك رخ‌داد است و پيش‌بيني درست ما همواره يك خوش‌شانسي است: ما سراسر خوش‌شانسيم و هرآنچه بدشانسي مي‌دانيم، اتفاقات كاملاً طبيعي است: همين كه وجود داريم، همين كه زنده‌ايم، همين كه در سلامت نسبي به‌سر مي‌بريم، همين كه يك شهاب‌سنگ به ما برخورد نمي‌كند، همين كه ... بايد خوشحال باشيم (و اگر ايمان داريم، شاكر باشيم) كه اصلاً و هنوز هستيم و خوشحال باشيم كه تنها گاهي پيش‌بيني‌هايمان غلط از آب درمي‌آيد... ما بسيار خوش‌شانسيم!

پی نوشت ۱: در "نجات سرباز رایان" صحنه‌ی بسیار تأثیرگذاری وجود دارد. در یک درگیری بسیار سخت، گلوله‌ای به کلاه سربازی برخورد می‌کند. سرباز در اوج درگیری کلاهش را از سر برمی‌دارد و با حیرت و خوشحالی به آن نگاه می‌کند: (شاید در ذهنش) چه خوش‌شانسی! من رویین‌تن‌ام! هنوز حیرت سرباز تمام نشده که گلوله‌ی دیگری این‌بار جمجمه‌اش را سوراخ می‌کند... اتفاقات مستقل از هم هستند!

پی نوشت ۲: این مطلب، در ادامه ی مطلب های پیشین: قوانین خوشبخت   و پهنای باریکه امکان وقوع (بخش اول و دوم) است.