فردوسی در شعر معروف‌اش دانايی را مايه‌ی توانايی و توانمندی معرفی می‌کند. به گفته‌ی او،  دل پير هم از دانش جوان است. بنابراين، يک انسان پير با تجربه و دانش، انسان توانمندی خواهد بود. ولی يک انسان (يا موجود) قدرتمند و قوی چه ويژگی‌هايی دارد؟ آيا تنها داشتن دانش کافی است؟ يا اصلاً اين دانش چگونه دانشی است؟ آيا يک جغرافی‌دان يا ستاره‌شناس يا هر عالم ديگری انسان قدرتمندی به شمار می‌رود؟ به نظر می‌رسد اين‌گونه نيست و دانش ياد شده يک دانش عمومی است و بيشتر همان تجربه است تا دانش تخصصی.

يک انسان قدرتمند بايد بتواند در خشت خام همه‌چيز را به شفافيت آينه ببيند: اين يعنی "توانايی پيش‌بينی". پس لازمه‌ی قدرتمندی، پيش‌بينی درست و به‌موقع است. حال پير فرتوتی را در نظر بگيريم که همه‌چيز را به‌خوبی پيش‌بينی می‌کند، ولی فرزندانی دارد که هر کدام ساز خودشان را می‌زنند و پير را يارای هدايت آنان نيست. به گمان من، اين پير تنها يک ناصح فرزانه است و بس و فاقد توانانمندی و قدرت است. برای اين‌که او توانا باشد، بايد يک ويژگی ديگر هم داشته باشد: توانايی کنترل و ايجاد تغيير. يک فرد توانمند بايد بتواند راه‌کارهايی برای پيش‌برد مطلوب اوضاع داشته باشد. او بايد بتواند وقايع را آن‌گونه که می‌خواهد رقم بزند يا مانع رخ دادن پديده‌های نامطلوب شود. در يک کلام، او بايد توانايی حل مسأله و در پاره‌ای مواقع و شايد مهم‌تر از آن، توانايی طرح مسأله و حل آن‌را داشته باشد.

برای همه‌مان آرزومند سالی سرشار از توانمندی هستم.