روزگاری پاسکال ادعا میکرد که اگر وضعيت فعلی سامانهای را برای او مشخص کنند، قادر خواهد بود وضعيت سامانه را تا ابد پيشبينی کند. در آن دوران، مکانيک نيوتنی يکهتاز ميدان علم بود و برخی به اين نتيجه رسيده بودند که با استفاده از آن میتوانند رفتار طبيعت را با دقت کامل توصيف کنند. بهنظر بیراه هم نمیگفتند: طبيعت از يکسری اصول و قوانين پيروی میکند و اگر حالت اوليهی سامانهای را بدانيم، و قوانين حاکم را بشناسيم، پيشبينی مسير حرکت (تغييرات) آن امکانپذير است. بنابراين، اگر "انسان" سامانهی موردنظر ما باشد، مسير زندگی او همان چيزی است که با استفاده از قوانين حاکم بر طبيعت قابل تعيين خواهد بود. البته اين شبهه درست است: اگر دانش ما در حدی باشد که همهی قوانين را بشناسيم! و خوب میدانيم که اين قوانين برای ما کاملاً شناخته شده نيستند؛ در نتيجه، پيشبينی "پيشانینوشت" برای ما امکانپذير نيست. البته اين بدان معنا نيست که مريخیها (يا در آيندهای دورتر، زمينیها) نتوانند سرنوشت انسان را پيشبينی کنند!
بولتزمن انسان بزرگی بود. مردی که يکتنه بر خلاف جهتِ جريانِ علمِ دورانِ خود آنقدر شنا کرد که نظريه ای که خود پايهگذارش بود را به کمال رسانيد، در حالی که هنوز فرضهای اوليهی او (يعنی باور به وجود اتم!) پذيرفته نشده بود! او برای يک سامانهی بسيار ساده مانند گاز ايدهآل، يک فضا (فضای فاز) متصور بود که از تعداد بسيار زيادی (از مرتبهی عدد آووگادرو، يعنی ميليون ميليارد ميليارد) محور عمود برهم ساخته شده بود. سامانه، در حال حرکت در اين فضای بسيار پيچيده بود. با وجود اين پيچيدگی، هنوز هم مسيرهای حرکت (تغييرات: تکامل) سامانه قابل تعيين هستند، مسيرهايی که کاملاً مستقل از هم هستند و آنچنان در فضا، پيچدرپيچ حرکت میکنند که هرگز همديگر را قطع نمیکنند. اين به معنای تعداد بسيار بسيار بسيار زيادی سرنوشت مجاز و ممکن برای سامانه است. اگرچه دشوار است، ولی به هرحال يک مريخی (بخوانيد ابررايانه) شايد قادر باشد مسير قطعی را مشخص کند. البته هنوز شرط نخستين بهجای خود باقیست: اگر وضعيت کنونی را بدانيم! ولی آيا وضعيت کنونی قابل تعيين است؟
مکانيک کوانتومی، تنها جايي که قاطعانه نظر میدهد اينجاست: "نه"! هرگز نمیتوان وضعيت دقيق يک سامانه (هرچند هم که ساده باشد) را تعيين کرد! به بيان هايزنبرگ، تعيين وضعيت دقيق سامانه همواره با عدم قطعيت همراه است. نکتهی مهم اين است که اين عدم قطعيت در ناتوانی ما برای تعيين و اندازهگيری دقيق نيست، بلکه يک ويژگی بنيادی طبيعت است. در واقع، در هر لحظه (شايد برای همين لحظه (زمان) هم عدم قطعيت وجود داشته باشد [؟])، يکسری احتمال و يک محدودهی ممکن برای وضعيت سامانه وجود دارد که پهنای اين محدوده با ثابت بنيادی پلانک در ارتباط است. به بيان ديگر، يک سامانه همزمان در چند وضعيت متفاوت قرار دارد. حال آيا سرنوشت اين سامانه قابل تعيين است؟! بله، ولی نه دقيقاً؛ و آنهم تنها برای آيندهای نهچندان دور! در واقع، تا حدی میتوان مسير تکامل سامانه را پيشبينی کرد، ولی در درازمدت همان اندک عدم قطعيت موجود در وضعيت فعلی، بینهايت احتمال برای آيندهی سامانه بهوجود میآورد، و اين بینهايت احتمال، خود وضعيت کنونی برای آيندهی خود هستند! به اين بینهايت احتمال، پيچيدگی درونی سامانهی پيچيدهای مانند انسان را هم اضافه کنيد. با توجه به آنچه گفته شد، ايجاد تغييری بسيار بسيار کوچک در وضعيت کنونی، ممکن است سبب تغييری بسيار بسيار بزرگ در مسير تکاملی سامانه شود.
دليل محکم برای نبودن تقديرِ کاملاً مشخص و از پيشتعيين شده، اين است که اگر بود، قابل پيشبينی و در نهايت قابل تغيير بود! پس، شايد ای کاش تقدير مقدری در کار بود!
پینوشت:
- به احتمال زياد، فيلسوفهای علم و فيزيکدانان در اين زمينه گفتههای عميقتر و دقيقتری داشته باشند که تا اين لحظه از آنها بیاطلاعم. در هر صورت اين يک نظر کاملاً شخصی است که با توجه به بضاعت بسيار اندک من در زمينهی مکانيک کوانتوم نوشته شده است و چه بسا عاری از خطا نباشد.
- دو هفته چقدر کوتاه است!